ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
82
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
غذاها و طرز تهيه آنها . وعدههاى غذا 3 غذاهاى ملى : چلو ، پلو و آش . نان . گوشت . شكار . پرندهها . ماهيها . قواعد غذا . شير ، پنير . ترشيها و شربتها . شيرينيها . ميوهها . سبزيها . مشروبها . يخ و يخچال . ادويه . آشپزخانه و لوازم آن . وسايل سفره . وعدههاى غذا . سورها و مىخوارگيها . سفرهء شاهانه . آذوقه و ارزاق عمومى . ارزانى و گرانى خواربار . ايرانى زندگى سادهاى دارد و روىهمرفته در خوردن و نوشيدن معتدل است . غله و حبوبات ، برنج ، سبزى ، ميوه و لبنيات غذاى اصليش را تشكيل مىدهد ؛ گوشت كم مىخورد . در شهرها و بخصوص بين مردم متمكن برنج مهمترين غذا بشمار مىرود و همچنين در نواحى ساحلى بحر خزر زيرا به علت اين سبق ذهن كه غله و حبوب در آن ديار عمل نمىآيد اصلا به كشت آن نمىپردازند و به همين دليل مردم درست با نان آشنائى ندارند . سه غذاى ملى يعنى چلو ، پلو و آش را از برنج تهيه مىكنند . اين غذاها در برنامهء زندگى خانوادگى ايرانى نقش مهمى دارد و او بدون وجود پلو تصور بهشت را هم نمىتواند بكند « 1 » . ذيلا وصف مشروحى از آن بدست داده مىشود . منظور از چلو برنج آبپز كمچربى است ؛ چلو را يا به عنوان غذائى خاص يا به عنوان مخلفات با انواع گوشت و لبنيات مىخورند و غذائى است سبك و سهل الهضم كه بخصوص به بيماران و كسانى كه در حال نقاهت بسر مىبرند مىسازد . هيچوقت آدمى مانند نان از خوردن آن سير نمىشود ؛ هستند كسانى كه سراسر عمرشان هر روز دوبار چلو مىخورند و چلو با گوشت ، نان و ماست قوت منحصر آنان بشمار مىرود . اروپائيان نيز به آن عادت مىكنند و يك تا دوبار در روز از آن مىخورند و هيچ احساس ناراحتى نمىكنند . طرز تهيهء آن چنين است : برنج خوب كملعاب مازندران ( عنبر بو ) يا
--> ( 1 ) . روزى من با منشى مخصوص خودم كه به او ميرزا مىگويند فصلى از گلستان سعدى را مىخواندم كه دربارهء قناعت بود . موضعى از آن را نفهميدم . در اينجا ميرزا براى آنكه مطلب را روشن كرده باشد آن را چنين معنى كرد : « تو نبايد هر روز پلو چرب و نرم بخورى بلكه گاهى هم بايد به نان و پنير بسازى . »